|560|

تا جنون فاصله‌ای نیست از اینجا که منم..

|559|

بدترین ظلمی که می‌تونی در حقم بکنی اینه که وقتی بهت گفتم از این کار بدم میاد بیای و همونو انجام بدی.

|558|

یه نقطه‌ی امن می‌خوام تا بلند‌بلند زار بزنم.

|557|

بلدم نیستن.
مثل یه کتابچه‌ی کوچیکم که چند ساعت وقت لازمه تا سطر به سطرم رو حفظ بشن ولی آدمای مهم زندگیم وقتی صرف خوندنم نمی‌کنن‌.
اینا اذیت کنندس، اینکه منو نمی‌فهمن داره از پا درمیارتم

|556|


کتاب رو نخونده بستم
فیلمم رو دانلود کردم و ندیدم
لیست وبلاگهای بروز‌شده دوستام رو نصفه خوندم
چت‌هام رو تا آخر ادامه ندادم
پست جدیدی که داشتم می‌نوشتم رو پاک‌کردم
ظرف‌ها رو نشُسته توی سینک رها‌کردم

می‌بینی؟ دلتنگی با آدم اینجوری تا می‌کنه..