|684|

حال روحیم خوب نیست

از خونه و این شهر خسته‌ام

روزمرگی داره مغزمو معیوب و تنم رو کرخت می‌کنه

|683|

نمیدونم این روزا چمه انبوهی از کارها رو باید انجام بدم ولی هیچ حرکتی نمیکنم. دوست دارم زندگی متوقف شه. کاش شرایطش بود که برم سفر مغزم به بیخیالی و خوشگذرونی نیاز داره! کاش میشد اربعین برم کربلا.

|682|

پرسید می‌خوای دوباره برگرده؟

گفتم کسی که رفته، دیگه رفته.
دلیلی نداره برگرده‌، اون بدونِ تو گذروندن رو یاد گرفته. حالا اینکه دوستت بوده، فرد مورد علاقه‌ت بوده یا هر شخص دیگه‌ای‌
حتی اگر برگرده هم یه چیزایی مثل قبل نمی‌شه‌..