|637|

این که از همین الان می‌دونم قرار نیست پیاده‌روی اربعین رو برم ناراحتم.

|636|

تو بوی بهار می‌دی عزیزِ دلم.

توی این روزا که خیلی سخت می‌گذره باید اینجا می‌بودی تا عطرت منو به زندگی برگردونه؛ ولی نیستی!

بس نیست این نبودن؟

|635|

از خودم متنفرم.

|634|

روزمرگی منو بلعید.

تموم شدم دیگه..

|633|

همه‌چی دروغ بود

همه‌چی نقاب بود

بخت خوش خیال من، خوابِ خوابِ خواب بود..

من باید می‌رفتم

با قطاری که برام

آخرین گلوله‌یِ آخرین خشاب بود..

من باید می‌رفتم

زودِ زودِ زودِ زود

یکی تو خاطره‌ها زخم برداشته بود..