|647|

وقتی نیاز داشتم نگفتی دوستم‌داری.
تشویقم نکردی، توانایی‌هامو ندیدی و
برام هورا نکشیدی!
مقایسه‌م کردی، با این کار کسایی‌که
دوستشون داشتم رو هم ازم گرفتی‌.
تو خودمو ازم گرفتی..
هیچ‌وقت بهم باور نداشتی؛
هیچ‌وقت فکر نمی‌کردی من هم بتونم.
همیشه منو از فرداها ترسوندی
باعث‌شدی اعتماد به نفسم کم بشه و بترسم.
آره من می‌ترسم، از زندگی می‌ترسم..
تو با نگاهت، با کلماتی که بی‌رحمانه
به زبون آوردی باعثِ مرگم‌‌ شدی.
من زیر بار غمی که بهم دادی تموم شدم..

|646|

پر از حرفم و دنبال گوش شنوا ولی..

نمی‌دونم اگر همچین فردی رو پیدا کردم از کجا شروع کنم.

کاش یکی بود که با نگاه کردن به چشمام می‌تونست کلِ حرفامو بخونه‌!

|645|

از دیشب دارم آهنگ summertime sadness از لانا رو گوش می‌دم و به خیالات عجیب و غریبم پر و بال می‌دم.

دلم برات تنگ‌شده رفیقِ خوبِ روز‌های دور، کجایی؟

|644|

کجایی؟

توی کدوم مرحله از این زندگی ایستادی؟

|643|

مهارت‌های ارتباطی رو یاد بگیرید!

وقتی توی دایره‌ی افراد صمیمی کسی نیستی دلیلی نداره به خودت اجازه بدی که هروقت دلت خواست باهاش تماس بگیری، فرقی هم نمی‌کنه اون شخص مدیر فلان جا باشه یا یه شخصِ بی‌کار.

اگر کاری‌داری توی پیامک بگو که می‌خوام راجع‌به فلان موضوع باهات تلفنی صحبت کنم، امکان پاسخگویی داری یا نه؟

این‌قدر سخته که به خودت و بقیه احترام بذاری؟ الدنگ.