|676|

- سی‌و‌یکم فروردین و ۲۴ سالگی -

|675|

انگیزه‌های لازم برای خودکشی رو دارم.

|674|

طبق معمول با مامان بحثم شد و بابا هم اجازه نداد برم مشهد حالا حسابی عصبیم. خسته شدم از خونه، دلم وقت گذروندن با همسنامو میخواد.

تقریبا از تمامی تفریحات معمولی که آدمها با دوستانشون دارن محرومم و کل رابطه م با دوست صمیمیم داره با چت کردن میگذره.. میدونم آدم توی بزرگسالی باید از خیلی از چیزها فاصله بگیره ولی خب این حجم از فکر راجع به آینده و مشکلات و.. یه جایی باید تخلیه بشه، یا یه دلخوشی باید وجود داشته باشه که انگیزه بشه برای گذروندن روزه ها وهفته هات..