|676|
- سیویکم فروردین و ۲۴ سالگی -
+ نوشته شده در جمعه ۱۴۰۳/۰۱/۳۱ ساعت 4:1 توسط 🐋
|
طبق معمول با مامان بحثم شد و بابا هم اجازه نداد برم مشهد حالا حسابی عصبیم. خسته شدم از خونه، دلم وقت گذروندن با همسنامو میخواد.
تقریبا از تمامی تفریحات معمولی که آدمها با دوستانشون دارن محرومم و کل رابطه م با دوست صمیمیم داره با چت کردن میگذره.. میدونم آدم توی بزرگسالی باید از خیلی از چیزها فاصله بگیره ولی خب این حجم از فکر راجع به آینده و مشکلات و.. یه جایی باید تخلیه بشه، یا یه دلخوشی باید وجود داشته باشه که انگیزه بشه برای گذروندن روزه ها وهفته هات..