|709|

اما من حالا بیشتر از هر زمان دیگه‌‌ای دلم می‌خواهد به سمتش فرار کنم!

خودِ تو وعده‌اش را داده بودی. مگر نه؟

|708|

دچار سکوت شدم؛
سکوت صحنه‌های آخر بیست‌وپنج سالگی..
چای می‌نوشم و به سالی که گذشت فکر می‌کنم.

|707|

43 روز گذشت.

ما ایستاده‌ایم، غم گین اما امید‌وار..