|633|
همهچی دروغ بود
همهچی نقاب بود
بخت خوش خیال من، خوابِ خوابِ خواب بود..
من باید میرفتم
با قطاری که برام
آخرین گلولهیِ آخرین خشاب بود..
من باید میرفتم
زودِ زودِ زودِ زود
یکی تو خاطرهها زخم برداشته بود..
+ نوشته شده در شنبه ۱۴۰۲/۰۳/۲۰ ساعت 15:4 توسط 🐋
|