|698|
زندگی کدر، مسخره، زجرآور و مضحک شده برام.
نمیدونم این حسم واقعیه یا تاثیرات هورموناست.
هر چی که هست روانم رو داره نابود میکنه.
این روزا بدتر از همهچی الکی پیگیر بودن مامانه. زیادی داره توی جزئیات کارام دخالت میکنه، و حرص الکی میخوره برای مسائلی که هندل کردنش دست خودمه. میدونم نیتش خیره، ولی اعصابم رو متلاشی کرده، دیگه دارم نمیتونم..
+ نوشته شده در جمعه ۱۴۰۴/۱۰/۱۲ ساعت 20:40 توسط 🐋
|